جمعه, اکتوبر 22, 2021
Home+روز حساب ١٥ اگست/ سارا چیس

روز حساب ١٥ اگست/ سارا چیس

نویسنده: سارا چیس
منبع: sarahchayes.org
١٥ اگست ٢٠٢١
ترجمه: خوشحال جبیبی
من مدتی زیادی خاموش بودم و در بارۀ افغانستان مدتی زیادتری خاموشی اختیار نمودم ولی بسا مسائل ناگفتنی مانده است که باید گفت.
من نمی خواهم تا احساسات خود را برانگیزم: احساسات خروشان و خاموش رنجها، قهر، و حس نا توانی. برعکس من مثل همیشه فکر خویش را بکار می اندازم تا سپر قلب طوفانی ام شود و امیدوارم به این صورت خواننده را آگاه نمایم که درین اواخر چه حوادث رخ داده است.
برای آنانیکه مرا نمی شناسند  درین مقاله خود را معرفی می نمایم.
من برای رادیوی ملی عامهٔ (NPR) ایلات متحده امریکا سقوط طالبان را خبر رسانی می کردم و در ماه دسامبر ٢٠٠١ به پایتخت آنها به  قندهار رسیدم. چند روز بعد از سقوط حکومت طالبان، بعد ازینکه آخرین تپه یی بزرگ بیرون از شهر را عبور نمودم به این شهر داخل شدم که یک شهرک تخلیه شده و خاک آلود بود. عراده ها که با راکت پرتابها مجهز بودند در کوچه ها پاسدری  میکردند. مردم همراهان مجاهدین مرا از موجودیت جا های پنهان اسلحه طالبان آگاه مینمودند یا به آخرین نقطه مقاومت آنها اشاره می کردند.  ولی اکثر مردم در خانه های خود پنهان بودند.
ماه مبارک رمضان بود ولی چند روز بعد مراسم عید با خوشحالی تام برپا گردید و کاغذ بادها در آسمان به پرواز درامد. اسپ دوانی صورت گرفت و اسپ دوانها با شدت تمام یکی بعد از دیگری در میدان عامه  اسپ ها را میدواندند و مردم آنها را با خوشحالی تشویق میکردند. این خرسندی در قندهار، در جایگاه اصلی طالبان رخ داد و هیچ کس به سوی میدان هوایی رو به فرار نبود.
من این حالات را برای یک ماه خبر گذاری کردم و بعد از من ستیو انسلیک این کار را به عهده گرفت که حالا او مجری برنامه صبحگاهی است. دو ماه بعد من دوباره به قندهار بر گشتم. این بار نه به حیث یک خبر نگار ولی خواستم که کاری مفید بکنم. من یک دهه در افغانستان ماندم و دو مؤسسهٔ بدون منفعت را در قندهار اداره کردم. من در یک خانه عادی زندگی مینموده و به زبان پښتو صحبت می کردم. بلاخره با دو فرمانده ارتش بین المللی و بعداً برای رئیس قوای نظامی ایفای وظیفه نمودم (وقایع آن زمان را در دو کتاب نخستین من بنام مجازات فضلیت
The Punishment of Virtue و دزدهای دولت Thieves of State مطالعه کرده میتوانید).  نظر به گفتار بالا من منحیث یک امریکایی و یک دخترخواندهٔ قندهاری و بحیث یک کارکن ارشد حکومتی اینک  حادثات مهم را که در دو دهه ناکام اخیر رخ داده تشریح مینمایم و دو عامل مهم را سبب این ناکامی میدانم.
  عامل اول: فساد حکومت افغانستان و نقش حکومت ایالات متحده امریکا در تقویت آن
درین اواخر به اطلاع من رسیده که رئیس گذشته پارلمان افغانستان رحمان رحمانی، یک شخصی که ثروت خود را از راه قراردادهای انحصاری برای تهیه نفت و امنیت به قوای امریکایی در قرارگاه عمده آن در بگرام بدست آورده است. آیا مردم آماده اند که جان خود را برای اینگونه حکومت قربانی کنند؟
دو دهه قبل مردم قندهار به من اطلاع دادند که قوای ملشیای کا‌ذب که از طرف قوای امریکایی ملبس و مسلح گردیده بودند مردم را در نقاط بازرسی و تلاشی کرده و پول های ایشان را بزور از نزد شان میگرفتند. با آمدن سال ٢٠٠٧ هیئت های ریش سفیدان به دیدن من می آمدند، یگانه امریکایی که آنها را لبیک می گفت و با آنها به زبان پښتو صحبت کرده میتوانست بدون شخص دیگری در میان که سخنان آنها را تحریف نماید یا گفتار آنها را به دیگران اطلاع دهد، در حال نوشیدن چای سبز با نقل  آنها به من اظهار می کردند: ”طالبان ما را به طرف راست سیلی میزنند و حکومت ما را به طرف چپ سیلی میزنند.“ پیر مردی که سخنگوی این گروه بود خود را با سیلی میزد تا مطلب را خوبتر ایفا نماید.
من و افراد زیادی دیگر سالها کوشش نمودیم تا تصمیمگران امریکایی را قانع سازیم که از افغانها این توقع را نداشته باشند که  جان خویش را به خطر اندازند برای حکومتی که ضد فواید آنها  باشد، مانند طالبان، (نوت: وقت زیاد را در بر گرفت و بعد از بسا اشتباهات و خطاها من به این نتیجه رسیدم ولی در آخر باین پدیده پی بردم) که:
درین دو دهه رهبران امریکا در جبهه و در واشنگتن نتوانسته اند این پیام ساده را درک نمایند. بلاخره من از فهماندن این پیام دست شستم و در سال ٢٠١١ یک روند سازمان های دولتی به این نتیجه رسیدند که ایالت متحده امریکا موضوع فساد دولتی را در افغانستان مورد برسی قرار نخواهد داد. بعد ازین خط و مش واضح یکی از دو عاملیکه سرنوشت تمام جستجوهای ما را تعین میکند نادیده پنداشته شود. آنوقت بود که من فهمیدم که آمدن سقوط امروز حتمی بود.
امریکایی ها به این عقیده اند که آنها دیموکراسی را صمیمانه به افغانستان تقدیم کرده اند. روایت این بود که افغانها آماده به پذیرفتن دیموکراسی نیستند یا با آن چنان علاقه‌ ندارند تا ازآن دفاع نمایند و یا  اینکه عقیدهٔ سابق عمومی را تکرار می کردند که افغانها همیشه مداخله خارجی را رد کرده اند و ما آخرین کشوری هستیم در یک ردیف دراز.
من آنجا بودم. افغانها ما را رد نکردند. آنها ما را یک نمونه دیموکراسی و پیروان قانون می پنداشتند. آنها عقیده داشتند که ما ازین اصل ها و قوانین دفاع مینماییم.
ولی ما از چه دفاع کردیم؟ چه تحت نظر ما رونق یافت؟ واسطه سازی، فساد مدهش، و اختلاس مالی که در غلاف سیستم بانکی پوشانیده شده بود که توسط متخصصین مالی امریکا در همان سالها پیریزی شده بود که گردانندگان مالی امریکا سبب سقوط پولی ٢٠٠٨  شدند.  یک سیستم حکومت که دران پولداران مقررات و قوانین جامعه را می نویسند، آیا اینست دیموکراسی امریکایی؟
خوب…؟
عامل دوم : پاکستان. مداخلهٔ حکومت پاکستان، بالخصوص رهبران برجسته عسکری آن، در مسایل افغانستان عامل دوم بود که سرنوشت ماموریت ایالت متحده را درین منطقه تعین نمود.
شما شاید شنیده باشید که طالبان بار اول در اوایل ١٩٩٠ در قندهار بوجود آمدند. این فرضیه غلط است. در طول سالها من بسا مصاحبه ها و صحبتها را با مردمیکه درین مسئله دخیل بودند کردم و هم  با مردم عادی حرف زدم که آنها رویدادها را در قندهار و شهر کویته پاکستان مشاهده نموده بودند همۀ آنها می گفتند که طالبان بار اول در پاکستان بوجود آمدند.
طالبان یک پروژهٔ سوق الجیشی دستگاه استخباراتی نظانمی پاکستان Inter-Services Intelligence بود. این دستگاه حتی یک آزمایش تبلیغاتی را در قریه جات  قندهار براه انداخت تا پیام و شعار خویش را ارزیابی نماید. سر انجام اسم طالبان دلخواه  و قابل قبول برامد.  طالبان دانش آموزان جوانی بودند که شاگردان ملاهای دهاتی بودند. آنها طلبای جدی، پرکار و مهربان پنداشته می شدند. این طالبان به اساس تربیه و آزمایش ISI در حکومت داری هیچ علاقه نداشتند. آنها تنها میخواستند از تفنگ دارانی که در تمام شهر هجوم آورده بودند و از مردم  در هر چارراهی و سرک به زور و تهدید پول اخذ میکردند جلو گیری نمایند.
این دو پیام و شعار آنها که از ناامنیتی جلو گیری میکنند چیزی دیگری نبود به غیر از یک دروغ بزرگ.
بعد از گذشت مدت کوتاه، اسامه بن لادن در قندهار، پایتخت بالفعل طالبان، جای گزین شد. قندهار شهریست که دو ساعت سفر به موتر از کویته دور است. متعاقباً بن لادن حمله ١١ سپتامبر را پلان گذاری کرد. سپس په پاکستان گریخت و ما او را بلاخره پیدا نمودیم که در یک خانهٔ محفوظ در ایبټ آباد سکونت داشت متصل اکادمیٔ نظامیٔ پاکستان.  با اینکه ازین موضوعات آگاه بودم از شنیدن این خبر به حیرت رفتم. من هیچ فکر نمی کردم که ISI به این اندازه گستاخ باشد.
بعد از ٢٠٠٢ ISI طالبان را به شکل خاص آراسته و بسته بندی نمود، آنها راتمرین داد، مجهز ساخت و  ستراتیژی عسکری شانرا پیریزی کرد و سرکردگان طالبان را که توسط امریکا تحت هدف قرار گرفته بودند، حفاظت نمود. ازینرو بود که امریکا حکومت پاکستان را از حمله بر خانهٔ بن لادن آگاه ننمود. مقامات امریکایی ترس داشتند که ISI او را خبر خواهد کرد.
در سال ٢٠١١ آمر من، رئیس قوای نظامی ادمیرل مایک ملن، به کمیته ارتشی سنای امریکا گواهی داد که طالبان ”شعبه رسمی واقعی ISI هستند.“
و حالا این:
آیا ما  قبول کرده میتوانیم که این گروه طالبان که یک جمعیت دررفته و گسیخته که در کوها پنهان بودند، طوریکه تمام این سالها به ما نمایان بود توان این را داشتند تا یک پیکار رزمی را  بدون پشتی بانی بین الملی با اینقدر پختگی بکار بیاندزند؟ پلان این پیکار از کجا برخیست و چی کس قومانده آنرا داد؟ همه این افراد، تمام این سلاح، و پول بی پایان که توسط آن قومندانان محلی ارتش و پولیس افغانستان را خریداری کردند از کجا آمد؟ چطور امکان دارد تا کارمندان جدید در قندهار یک روز بعد از سقوط این شهر مقرر شدند؟ والی جدید، شاروال، مدیر معارف و قومندان پولیس همه با لهجه قندهاری صحبت مینمایند ولی همه آن اشخاصی را که من میشناسم یکی از آنها را مردم اصلی قندهارنمی شناسند؟ من هم با لهجه قندهاری صحبت مینمایم، کویته پر از پښتونها است که بزرگترین گروه قومی آنجا را تشکیل میدهند با افغانها وا اولاد آنها. ولی این کارمندان جدید که هستند؟
در همین سالها ارتش پاکستان تکنولوژی زروی را به ایران و کوریا شمالی مهیا ساخته ولی درین دو دهه در زمانیکه این کار براه انداخته شد ایالات متحده امریکا اصرار داشت که پاکستان هم عهدماست و هنوز هم ما پاکستان را از جمله متفقین خود میشناسیم.
حامد کرزی: به اثر گفتگوهای من در سال ٢٠٠٠ در مورد نقش حکومت پاکستان و به  ظهور طالبان من به این حقیقت خارق العاده پی بردم که حامد کرزی که توسط ایالت متحده انتخاب شده بود تا افغانستان را بعد از سقوط طالبان رهبری نماید. حامد کرزی کسی بود که در برخاست اول طالبان و آمدن آنها به افغانستان در سال ١٩٩٤ مذاکرات ومیانجگری میکرد.
من این موضوع را ماه ها تجسس و تحقیق نمودم و با مزدوران خانواده کرزی حرف زدم وبا ملا نقیب یکی از رهبران قبلی مجاهدین صحبت کردم و او بمن گفت که تاپه و پیامی را که کرزی عرضه میکرد او را قانع کرده بود . برعلاوه وی اعتراف نمود که حرکات افرادیکه تحت اداره او بودند حوصله او را بسر رسانیده بود. من با نایب اول او صحبت کردم، شخصیکه با رهبر و بزرگ قومی خویش در تضاد بود و طرفداران خود را به ولایت هلمند برد تا آنجا جنگ را ادامه دهد. من این را هم شنیدم که  پدر کرزی مخالف شرکت وی درین پروژهٔ ISI  بود و اشخاص خانواده کرزی و همسایگان او در کویته قبل ازینکه طالبان به قدرت آیند از بازدیدهای مکرر کرزی با طالبان مسلح در خانه اش به من اطلاع دادند.
بنگرید چطور کرزی ناگهانی درین کشمکش سیاسی باری دیگر ظاهر میشود منحیث سر کرده کمیته هماهنگی تا ورود طالبان را به قدرت یکبار دیگر مهیا سازد؟
 همان حیرانیٔ که من آن صبج ماه می ٢٠١١ داشتم یکبار دیگر تکرار شد، وقتیکه من عکسهای آن خانهٔ محفوظ را دیدم که پناه گاه اسامه بن لادن بود. با اینکه  با تمام موضوعات واقف بودم یکبار دیگر برای چند لحظه تکان خوردم  ولی موضوعات زود برایم روشن گردید.
من به این عقیده هستم که کرزی نقش عمده را در مذاکره این تسلیم شدن دارد، طوریکه در سال ١٩٩٤ هم دخالت داشت. این بار وی اشخاص بی اعتبار گذشتهٔ افغانستان را با خود همنوا ساخته است چون آنها برایش سودمند تمام خواهد شد مانند عبدالله عبدالله، کسیکه با سرکردگان سابق مجاهدین که قومندانان مناطق شمال و غرب بودند آشنایی دارد و رفیقان این اشخاص در قوای عسکری افغانستان وظیفه دارند. با نامهای انها شاید آشنا باشید که یکی بعد از دیگری شهرها را تسلیم کردند مانند اسماعیل خان، دوستم و عطا محمد نور. شخص دیگریکه نام وی با کرزی ذکر میشود گلبدین حکمتیار است که یکی از رهبران مجاهدین بود و میتواند در مذاکرات با طالبان و ISI سهم مهم داشته باشد.
 امریکایی ها از Me Too Movement #  و شورشیکه بعد از مرگ جورج فلاید برپا گردید و تاراج ٦ جنوری کاخ نمایندگان امریکا آگاه هستند. اینگونه حوادث ناگهانی اکثراً ماها یا سالها را در بر میگیرد تا پدید آیند. به نظر من سقوط ناگهانی تلاش بیست ساله ما در افغانستان نیز یکی ازین حادثات است.
با توجه به این فرضیه من حیرانم که زلمی خلیلزاد درین ماجرا چه نقش دارد؟ او یکی از دوستان کهن کرزی است.  وی کسی بود که برای حکومت ترمپ مذاکرات با طالبان را براه انداخت. مذاکراتی که دران حکومت افغانستان بارها مجبور گردید تا پی در پی امتیازات را از دست داد. آیا رئیس جمهور بایدن کسی دیگری را برای این کار سراغ کرده نتوانست تا یک افغان امریکایی را انتخاب نماید که تضاد منافع  آشکارا داشته باشد؟ خلیلزاد کسی است که به معاون رئیس جمهور سابق دیک چینی نزدیک بود و  جلب توافق  را برای عبور خط نفت از افغانستان وقتی که طالبان بر قدرت بودند پشتیبانی مینمود.
خود فریبی: شما چند بار از پیشرفت قوای امنیتی افغانستان خبر خوانده اید؟ در دو دهه گذشته کارمندان امریکا بارها ادعا نمودند که حملات آشکار طالبان در شهرها علت ناچاری و ناتوانی آنها بوده چون نمی توانستند تا یک منطقه را تحت سلطه خود بیاورند؟
بارها شنیده باشید که چه کارهای دلخواه و مفید را ما برای زنان و دختران افغانستان کرده ایم؟
ما که را فریب میدادیم، خود را؟
در مورد چه موضوعات دیگر ما خود را فریب میدهیم؟
 گفتار نهایی: من چهار ادارهٔ ملکی امریکا را درین ماجرا مسئول میدانم. قومندانان ارتش هم درین خود فریبی دست داشتند. من با جنرالهایکه کار کرده ام خطاها و اشتباهات را دیده ام  ولی ارتش امریکا تابع به اداره ملکی است. دو موضوع مهم که در بالا ذکر گردید یعنی فساد و مداخله پاکستان، مسایل ملکی اند. این مسائلی نیست که مردان و زنانی که عسکر اند حل نمایند. این مسئله آشکار است که  تصمیم گیران ملکی بالا رتبه تمایل نداشتند تا این مسئله را حل نمایند چون خطر سیاسی را احساس میکردند.
امروز بسیاری از کارمندان آنوقت زندگی تقاعدی خود را با خوشی تام میگذارنند. ولی حالا که دچار بدبختی است؟

5 COMMENTS

  1. ما که را فریب میدادیم، خود را؟
    در مورد چه موضوعات دیگر ما خود را فریب میدهیم؟
    گفتار نهایی: من چهار ادارهٔ ملکی امریکا را درین ماجرا مسئول میدانم. قومندانان ارتش هم درین خود فریبی دست داشتند. من با جنرالهایکه کار کرده ام خطاها و اشتباهات را دیده ام ولی ارتش امریکا تابع به اداره ملکی است. دو موضوع مهم که در بالا ذکر گردید یعنی فساد و مداخله پاکستان، مسایل ملکی اند. این مسائلی نیست که مردان و زنانی که عسکر اند حل نمایند. این مسئله آشکار است که تصمیم گیران ملکی بالا رتبه تمایل نداشتند تا این مسئله را حل نمایند چون خطر سیاسی را احساس میکردند.
    امروز بسیاری از کارمندان آنوقت زندگی تقاعدی خود را با خوشی تام میگذارنند. ولی حالا که دچار بدبختی است؟
    سلامونه،
    دی لیکوالې سارا چې ېس باید دا ليکنې لس کاله مخکې کړای وای! او ژباړن هم خپل نظر وړاندې کړی وای؛ خصوصاََ په دې شپو ورځو کې.
    فکر کوم د ليکنې آخري پاراګراف هر څه واضح کړي:
    څلور ملکي ادارو او د ناټو ټولو غړو او پاکسټتین ! جاسوسېو کړیو + د ۱۹۹۰-۱۹۹۵ شریرو او مفسدینو د افغانستان اسلامي امارت نه شو تحملولی همهاغه و چې د ۹/۱۱ ډرامه یا سرفلمي او بیا د افغانستان، عراق، سوريې ، یمن، لیبیا او عربي خریف!!! اسراییلي او ایراني فلمونه د نړیوالو د سلاح فابريکو ماشینونه چالان کړل او د ملیونونو بېوزلو ملکي او نظامي مسلمانانو په وژلو تر ۱۵ د اګست (چې د هندوستان د آزادۍ ورځې سره برابره وه ) ؛ لکه له ویتنامه تیښته باندې منجره سوه !!.
    اوس حقيقي افغاني طالبانو ته په کار ده چې له هوشه کار واخلي نه له جوشه!. د پنجابي جواسیسو کړو وړه په ۲۰۰۱ کې په یاد کړي ګواڼټه نامو…او بیا د ب-۵۲ بچیان لکه کرزی، عودلا ډبل غلمرګان!!؛ او نور تاجکستیانیان، ازبکستانیان او خر-اسان استانیان ختم کړي او په هیڅ قیمت هغوی په دولت ،حکومت او جهاد او امارت کښې شریک نه کړي. خ.زات هم یُنیکال ته ولیژي!!!!.
    و من الله التوفیق. د یو سرلوړي ، مستقل او آباد وطن په هیله او دعا. زنده باد دې وي افغانستان؛ یاشا صن وطنمیز افګانستان !.

  2. ساپیه وروره: ستا وینا پر تعصب ولاړه ده د طالبانو پیغام پر اخوت بنا دی ته هم د اخوت ډیوه په رړه کي بله کړه خپل فکر د احوت د فکر سره برابر کړه او نور وطنوال مه ښکنڅه.

  3. سلام سپوږمۍ خور!
    مڼه له تبصرې دې ؛ خو نپوهېږم تاسې زما په اصل هدف پوه شوې نه یاستۍ..
    ما د ژباړن او لیکوالې آخرنی پاراګراف نقلن اخیستی او په دې کې د تعصب کومه خبر نسته.
    ما لیکلي چې دا آغلې باید لس کاله مخکې دا لیکنې کړې وای ! او اوس چې حساس وخت دی طالبان وروڼه له دوباره اشتباهاتو ډډه وکړي چې الحمد لله د هغوی له بیاناتو او کړو وړو ښکاري ؛ یوه بیلګه ېې پنجشېر ده؟!. زه نه کوم تعصب لرم او نه د اخوت مخالف یم!.
    صرف آزموده ګانرا آزمودن خطاست
    او (انما المومنون اخوه …). نه منافقین او هغوی چې خپلې شخصي ګټې له ملي او حقوق العباد څخه اهمې ګڼي. په درنښت.

  4. ما د محترم امریکائی سارا چیس مکاره دیپلوماسی لیک ولوست او دی لیک کښی غوښتل شوی دی چی د امریکا اساسی مضر شوم پلانونو هیڅ یاده ونکړی او د مضر خلیلزاد چی دمضرتوب اصلی منبع دی او دده رول ناچیز معرفی کړی او یوازی کرزۍ چی د خلیلزاد له خوا روزل شوۍ هغه ته زیاتره د مضرتوب اشاره شوی دی او همدارنګه چی په ‍‍‍پنجابی پاکستان کښی د مضر خلیلزاد او تامه همکاری د پنجابی پاکستان ISI له خوا په ۱۹۸۱ کال کښی ایجاد شوی مصنوعی مذهبی مدرسی او په ۱خیر د ۱۹۹۵ کال کښی د وحشی غلامو تنظیمونو څخه د سلاح جمع کول او په ۱۹۹۶ کال ابتدا کښی همدی خلیلزاد په واسطه د پنجابی پاکستان په تام کومک ددی مصنوعی طالبانو په واس‍طه د سلاح جمع کولو پروګرام فلج کول او د سلاح جمع کولو ګروپ له مینځه وړل پخپلی نوشتی کښی د یاداوری څخه خوددارکړیدی ولو چی نظر د محترم سارا چیس څخه څرګنیږی چی نوموړی د CIA سره هم حتمآ نږدی اړیکی درلودل پس د محترم سارا چیس لیک بی څه ندی حتمآ د کاسی لاندی نیمی کاسی لری !!!!

    زه ډیر امیدوار یم چی محترم سارا چیس لږ څه زیاتره مفصل اصلی واقعیتونه د افغانستان تباهی باره کښی ذکر کړی او واضح ئي کړی چی امریکا ولی د افغان ملت ستره قربانی د شوروی مقابل کښی داسی ظالمانه تر پښو لاندی کړه او د فریبی لپاره د همه شمول ( د جنګ سالارانو او طالبانو څخه ) هلو ځلو کښی دی او ولی د ملی شخصیتونو مخالفت لری ؟؟؟

  5. سلام
    په پښتو کې متل دی وایی دروغجن دې دروغ وایی خو عاقل دې قیاس کوی. ساراچیس خوب لیدلی او ژباړن هم په ډیر کمزوره اصطلاحاتو ،عبارتونو کې وچ اوخالی ژباړلی که لږ یې ظرفیت وڅندې نورې فتواګان ورڅخه راوخی اوبل شی ورنه جوړیږی.دافغانستان دولس برخلیک او غمیزې ابعادهغه وخت خراب شو ل چې امریکا ، هم دروسانو په څېر دغه ابعاد دېر محدود وسنجول ،بې خبره، احساساتی او سر تمبګی دول دنا اهلو افغانانو به مشوره یې برید وکړ. دطالبانو له سقوط سره سم هغه افغانان چې په سی بی اس، ام ان بی سی،فاکس او نورو چینلو کې دخلیل زاد په بڼه کې دامریکا یانولپاره دنډورې وهلې ،او په نوم پښتانه یې تروریست معرفی کول دغه سکنی اوس هم شته او که بدل شوی؟دساراچیس اصلی معما ،دقضيې ماهیت او طرحه له یاده وتلې او هغه داچې دبن توره ،کړکیچنه ، له فساده ډکه ، د جنجالو نو بوجې چې دیوه ولس بربادی په کې رامنخ ته کیږی هیڅ اشاره نه ده کړې. ان پې ار والا ساراچیس دافغان ولس نړیوال او ملی ارزښت دیوه چرګ له مړینې سره مقایسه کړی خدای دی غرقه کړه سارا!
    کله چې داکتر سابی کرزی عودولا ګلمرغان! وایی اد داکتر غروال دخلیل زاد ابلیس خبره کوی دا دمعادلې اصلی محورجوړوی ځکه داهغه کسان دی چې دبن مصیبت یی په کار واچوه لوی مثال یی دګلجمو نازول ، پنجشیر په ولایت بدلول،دوه لسیزې به مرکزی حکومت کې هرډول ناز او نخرې انډوخراو لنډه غری ،خیزش مردمی ،جبهه مقاومت یعنی څه ؟داټول چمونه تاریخ لری دما او تا خبره نه ده که څوک مجاسبه کوی داګز او دامیدان! دبن دسهامی شرکت تر شا همدا امریکا ،انګریز ، المان د بن د غونډ ې کوربه او دناتو سبی ولاړ نه وه ؟حتی د ملګر ملتو سازمان د بن نغاره دبوله. ایا دموکراسی او یو ملت وژنه دواړه عین وخت کې امکان لری؟ دساراچی خوب دیوه مظلوم ،شهید، یتیم او جنګ او جګړو زخمی کړی ولس په هکله حقیرانه راپور دی. په خینې حقیقتو نو باندی هیڅ وخت د استعمار او استعباد سر نه خلاصیږی نو خکه دجهاد له وخته ددې مرداخورو سترګې پټې وې اوپه احساساتی ډول دغه ملت ستومانه کړ. لاړشی د بروفییسور حنیف شهرانی ،فرید یونس کرکجن بحثونه دضرابی انلاین «زوم »پروګرام کې وګوری.

LEAVE A REPLY

Please enter your comment!
Please enter your name here

- Advertisment -

ادب